شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
284
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
جثه بود ، و اسكندر حقير خلقت . پس هر دو به طرف يكديگر روان شدند ، و شمشيرها كشيدند . و فور به قدرت هر چه تمامتر متوجه شد . چون نزديك ذو القرنين رسيد آوازهاى سهمناك از لشكر خود شنيده ، به عقب خود نگريست تا معلوم كند كه سبب چيست . اسكندر اين معنى را غنيمت شمرده شمشيرى بر فور زد او را از اسب انداخت ، و نشست بر سينهء او . 32 ، 69 - چون لشكر فور كشته شدن او را ديدند ، به يك بار از روى تأسف و اندوه متوجه جنگ شد [ ند ] « 64 » آنچه مقدور ايشان بود . ذو القرنين آواز كرد كه از براى چه جنگ مىكنيد كه من پادشاه شما را كشتم . ايشان گفتند ما همگى جنگ را پيوسته داريم ، تا آنكه ما نيز كشته شويم ، و به دست خود نيندازيم خود را پيش تو ، تا تو حكم بر قتل ما نكنى « 65 » ، و ليكن كشته شويم از كرامت و عزت . 32 ، 70 - اسكندر گفت هر كه آلات جنگ از خود دور سازد و بيندازد ، او ايمن است . پس ايشان سلاح از خود دور ساختند از ستيزهء جنگ پرداختند ، و در امان اسكندر در آمدند . 32 ، 71 - اسكندر به ايشان احسانها « 66 » نمود ، و امر كرد كه جسد فور را خوشبو گردانيدند ، و تعظيمى كه پادشاهان را كنند به جسد او به جا آوردند « 67 » . و بعضى چنين گفتهاند كه : چون اسكندر و فور ملاقات نمودند ، اسكندر او را گفت : من بر تو غالب مىشوم با آنكه ضعيفم از تو . فور در غضب شد و گفت : به چه چيز غالب مىشوى ؟ گفت : به كسى كه ترا آفريده است . [ پس فور برگشت ، اسكندر او را با مزراقى كه در دست داشت زد و او را ذبح كرد سپس پسرش با او جنگيد او را هم كشت ] . 32 ، 72 - و برخى نقل [ 78 - الف ] كردهاند « 68 » كه به پادشاه هند مصالحه
--> ( 64 ) - اساس : جنگ آنچه . ( 65 ) - د : ما كنى . ( 66 ) - د : احسان نمود . ( 67 ) - د : آورد . ( 68 ) - اساس : كرده كه .